حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

226

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

بعلّت كودكى امير نصر مدّعيّانى چند سر بر خلاف سامانيان برداشتند و يكى از ايشان اسحاق بن احمد برادر اسماعيل بود كه امير شهيد احمد به شرحى كه گذشت او را از سمرقند برداشته و در بخارا محبوسش كرده بود . اسحاق پس از كشته شدن احمد از حبس رها يافت و بدستيارى پسرش الياس لشكرى فراهم آورد و ببخارا حمله برد ليكن سپهسالار امير نصر حموية بن على كوسه او را مغلوب و منهزم كرد . اسحاق زنهار خواست و نصر او را بخشود و باحترام ببخارا آوردش و او تا مرد در دستگاه امير نصر معزّز ميزيست . ديگر از كسانى كه متعاقب مرگ امير احمد و جلوس نصر سر بشورش برداشتند ابو صالح منصور بن اسحاق سامانى حكمران سابق رى و سيستان بود كه پس از دفع عصيان سيستانيان و فتح مجدّد آنجا بدست حسين بن على مرورودى امير احمد او را بحكومت نيشابور فرستاده و حسين را بجاى او بر سيستان گماشته بود . يكى ديگر از عاصيان همين حسين مرورودى است كه ميخواست سيستان را پس از فتح مجدّد آنجا براى خود نگاه دارد و امير احمد زيربار نميرفت . ابو صالح در همان ابتداى عصيان در نيشابور فوت كرد ليكن حسين كه با ابو صالح همدست بود ياران متّحد خويش را نيز با خود متّفق ساخت و علنا با امارت نصر مخالفت نمود و سيستان و هرات و نيشابور را در ضبط آورد . قيام حسين بن على مرورودى بر ضدّ سامانيان با قيام ساير مدّعيان ايشان تفاوتى بزرگ داشت و آن اينكه حسين بن على بر اثر تبليغات دعاة اسماعيليّه كه در اين تاريخ در رى و خراسان و ماوراء النّهر با جهدى تمام مردم را به اين مذهب و تبعيّت از خلفاى فاطمى مصر ميخواندند بمذهب اسماعيلى گرويده و از جملهء مبلّغين آن دعوت بود و در عداد شيعيان فاطمى درآمده و چون جمع كثيرى از ايرانيان خراسان و ماوراء النّهر هم بآئين اسماعيلى اقبال نموده بودند قيام حسين بن على اهميّت خاصّى پيدا كرد و صريحا بر ضدّ اساس حكومت سامانيان و خلفاى عبّاسى بغداد مخدومين امراى سامانى بود .